مهدیمهدی، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

مهدي نفس ما

آبان 93

1393/6/24 12:04
نویسنده : نسرين
245 بازدید
اشتراک گذاری

                                                          

پنج شنبه 1 آبان             

از طرف اداره  بن 10 درصد تخفیف شهر فرش رو گرفته بودیم که تا 2 ابان بیشتر اعتبار نداشت برای همین رفتیم اونجا که فرش اتاق شما و پذیرایی و.. رو بگیریم ساعت 12 شهرفرش بودیم

                           Gif Alfombra

خیلی تنوع زیاد بود 3 طبقه از هرنوع فرشی که بخواهی. تو و مهتا اونجا خیلی اذیت کردید مدام دستشویی داشتین یا گشنه بودین یا درحال بدو بدو...برای اتاق شما یه مدل فرش باب اسفنجی خوشمون اومد که از شانس ما فقط 1 دونه 6 متری مونده بود و اونم چون سمپل بود هر کاری کردیم نتونستیم بخریم.می گفتن 4 متری موجوده ولی 6متری نه به غیر ازاون یه مدل مکوئین هم تقریبا پسندیده بودیم که تا ما بریم برای باب اسفنجی چونه بزنیم فروخته شده بود.

خلاصه شماره دادیم که هروقت آوردن بهمون زنگ بزنن .از طرفی فرش پذیرایی هم چند روز بعد قرار شد برامون بیارن.همون روز هم قرار بود بیان پرده ها رو نصب کنن و پرده هارو از شهر اندیشه سفارش داده بودیم بماند چقدر فروشنده به موبایل بابا زنگ میزد که زود باشید.خلاصه ساعت 5 بود که رفتیم دنبال نصاب پرده . جاده اندیشه فوق العاده ترافیک بود و حدودا ساعت 8 شب رسیدیم خونه . و تا ساعت 10 نصب پرده طول کشید.

شنبه زنگ زدیم که برای آوردن فرش چه ساعتی میان که قول فردا رو بهمون داد.روز یکشنبه تو راه برگشت به خونه بودیم که دوباره تماس گرفتیم و باز هم قول فردا رو بهمون دادن .بابا از مسئول اونجا پرسید که فرش مدل بابا اسفنجی رو نیاوردن که در کمال ناباوری فروشنده گفت که آوردن تموم شده و فقط یه دونه مونده و ما سریع گفتیم فاکتور کن و همون شبونه رفتیم فرشو آوردیم از طرفی پادری فرشی که برای آشپزخونه هم پسندیده بودیم هم آورده بودن در حقیقت با 1 تیر 2 نشونه زدیم.خلاصه اینکه این مدل فرش قسمتمون بود . فردا هم ساعت 8 شب فرش پذیرایی رو اوردن باز هم بماند که گفته بودن ساعت 5:30 میارن و مجبور شده بودیم مرخصی بگیریم و شیفت اون روز هم با همکارم جابجا کردم

                

اولین کارت امتیاز

کارتو گرفتی و میگی  درسامو خوب بلد بودم و خانم معلم گفته هرکی 10 تا از این ها بگیره میره پیش آقای احمدی و جایزه میگیره .تو خونه هم رو وایت بردت نوشته های کارتو کپی کردی :

                                004.gif004.gif004.gif

سه شنبه 6 آبان

                        افتادن دومین دندون شیری :Zähne Zaehne Zahn Teeth Tooth

نزدیک 3 هفته بود که دندونت لق شده بود تا اینکه وقتی اومدم  مهد دنبالتون بهم گفتیکه دندونت تو مهد افتاده و خیلی درد داشتی و خون زیاد اومده بوده و کلی هم گریه کردی .دندون بغل دستیش هم خیلی لقه و امروز و فرداست که اون هم بیفته

                                                

サイコー のデコメ絵文字چهارشنبه 7 آبان

                                         leavesg.gif

                                      اولین جلسه اولیا

بابا امروز جلسه داشت و مجبور شدیم خودمون آزانس بگیریم. ساعت 6:30 حرکت کردیم .مهتا رو گذاشتم مهد و بعد تورو رسوندم و اومدم اداره .تازه کلی هم پیاده روی کردم یاعت 7:47 ساعت زدم و رفتم زیارت عاشورا. ساعت 9:45 جلسه شروع می شد و من 10 دقیقه دیر رسیدم. اول آقای مدیر صحبت کرد و وبعد خانم کاظمی معلمتون. راجع به اموزشهایی که داده میشه وکارهایی که ما باید توخونه انجام بدیم.جلسه هم تو کلاس شما تشکیل شده بود.بعد از تموم شدن جلسه اومدم تو حیاط که ببینمت و بغلت کردم.تو هم گفتی مامان امروز به عنوان تذکر دهنده انتخاب شدم...

بعدش هم همش میگفتی مامان اینجا نمون برو دیگه ...اینجا واینسا ...نمیدونم شاید از دوستات خجالت میکشیدی که یه موقع نگن بچه ننه ...خیلی دلم میخاد دلیلشو بدونم حالا ازت میپرسم اگه جواب دادی میام مینویسم...

              

افتادن دندان شیری دیگر

جمعه 9 آبان.

از صبح که از خواب بیدار شدی به خاطر بیش از حد لق بودن دندونت خیلی بیتاب بودی و با هزار زحمت راضیت کردم که اجازه بدی برات دندونت رو بکشم.خیلی میترسیدی اما درد مجبورت کرد که رضایت بدی اتفاقا خیلی راحت کنده شد وکمی هم خون اومد بعد بهت یه لیوان شیر خنک دادم تا هم مزه دهنت عوض بشه هم زودتر خونش بند بیاد

                        004.gif004.gif004.gif

شنبه 10 آبان

امروز حرف د رو یاد گرفتی و تونستی یه جمله کامل بخونی و بنویسی :

بابا آب داد

حروفی که تا الان خوندی: آ ا-ب -ا-د


چهارشنبه 14 آبان

اولین دیکته

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)