مهدیمهدی، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

مهدي نفس ما

یه سورپرایز

1393/5/29 10:14
نویسنده : نسرين
222 بازدید
اشتراک گذاری

               یه سورپرایز

28 فردوین 93

قبل از ظهر ساعت 11 بابا زنگ زد که با دوستش می خوان برن برای خرید دوچرخه برای تو و مهتا .

البته دیروز حرفش بود برن ولی چون بابا جلسه داشت موکول شد به همین  امروز .

حالا داریم نقشه می کشیم چجوری غافلگیرتون بکنیم . و در همون حال هم عکس ازتون بگیریم .نمی دونم موفق می شم یا نه.

 

بعد از ظهر چون باید شیفت میموندم دوتاتون رو آوردم اداره و ساعت 5:30 با هزار خواهش و التماس (چون دوست داشتین توی اداره بازی کنید ) با آژانس برگشتیم خونه و بابا چون جلسه داشت واز طرفه دیگه باید دوچرخه ها رو تحویل می گرفت خیلی دیر رسید خونه .

تو هم چون خوابت می اومد حسابی بدغلق شده بودی و سراغ بابارو همش می گرفتی ومیگفتی بابا کی میاد شام بخوریم و بخوابیم. من و بابا هم مدام باتلفن طوری که شما متوجه نشید برنامه ریزی می کردیم شیطان.

دوربین و برداشتم تا ازتون فیلم بگیرم که جنابعالی خیلی غرغرو تشریف داشتینکلافه .و مهتا هم به خاطر کارای تو حساس شده بود و همش می گفت بغل .خلاصه با کلی تلاش قرار شد بابا با دوچرخه ها پشت در باشه و شما دوتا دروبازکنید البته مهتا می گفت نه در بازنکنیم کمی ترسیده بود .

وقتی در و باز کردید قیافه هاتون خیلی دیدنی بود بعدش هم کمی  بازی و کردید و من هم فیلم گرفتم .(مهتا می گفت دوچرخه رو دوستم داده )

صبح هم موقع آماده شدن دوچرخه هاتونو آوردید و من بهت گفتم میخای به مهراد بگی دوچرخه داری که هنوز تو جواب نداده بودی مهت گفت منم به دوستم آذین میگم (یعنی در این حد حواسش جم ) بعد گفتیم هرکی بچه بدی باشه دوچرخشو پس میدیم .فوری مهتا گفت : دوچرخه مهدی پس بدیم هیپنوتیزم.(خیلی تخسی بچه نیشخند)

یه روز بعد:

دیگه خیلی خوب دوچرخه سواری میکنی و دور زدن هم یاد گرفتی

 

                      мерцающие сердца

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)