قلمبه حرف زدنات

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال 93
شنبه 24 فروردین :داشتم توی آشپزخونه کارامو می کردم و مهتا هم ناآروم بود و منو کلافه کرده بود:اومدی دستشو گرفتی و گفتی بیا باهم بازی کنیم بیا پیش من دخترم
یروز به مهتا گفتم برو کنترل تلوزیونو برام بیار , با ناراحتی گفتی باشه باشه دیگه از من استفاده نمی کنی همش از مهتا استفاده می کنی
آخه بچه مگه تو وسیله هستی 
شنبه 23 فروردین: کپی و لوحه نویسی داشتی (حرف ا مثل اردک ) وسایلتو آوردی و گفتی مامان بیا ببین قضیه چیه؟ (یعنی چه حرفی رو یاد گرفتیم )
دوشنبه 25 فروردین :تو پیش دبستانی راجه به مادر و روز زن که یک هفته بعد بود صحبت کردن و تو خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودب تو خونه همش می گفتی مامان قربونت برم و همش در حال بوسیدن من بودی
اعتراف میکنم خیلی لذت بردم از داشتن پسر مهربونم
جمعه ٢٩ فروردين: توضيح راجع به شعبله بازي (هجي هم ميكردي برام ) اونايي كه كلاشونو درميارن وازتواون خرگوش وگنجشكك ودريا درمياره بهت گفتم دريا ?????جوابت خيلي خنده دار بود : گفتي اون آقاهه كه نقاشي ميكنه واون كلاهشو(منظورت قلم موش بود) ميزنه تورنگ ودريا ميكشه

جمعه 13 اردیبهشت: این جمله رو داشته باش
مامان من می خوام آرامشمو فظ کنم ( یعنی حفظ کنم )

سه شنبه 16 اردیبهشت : زانوی شلوارتو پاره کرده بودی صبح قبل از رفتن به پیش دبستانی داشتم برات می دوختم اومدی بهم گفتی : مامان شلوارمو دوزیدی
بعد از دوختن لباساتو اتو کردم کمی آب ریخت روی شلوارت : شلوارتو آوردی گفتی مامان آستین شلوارم خیس شده حالا هرچی بهت می گم این پاچه شلواره نه آستین مگه قبول می کنی


جمعه 6 تیر
مهدی در حال مهندسی
پیچ گوشتی های بابارو برداشتی و پیچ های اسکوترو بازو بسته می کنی






صبح روز سه شنبه 14 مرداد توی راه مهد کودک
یه نقاشی
نشونمون دادی و می گی این یه نقشس
و من و راستین و امیرعلی می خواهیم بریم فضا و بن تن و نجات بدیم
. امیرعلی توی کامپیوترش دیده که
بن تن بزرگرو گروگان گرفتن 
و ما میخواهیم بریم تو فضا با آدم فضایی ها بجنگیم
.ازت می پرسیم : کی؟
می گی : اون یکی جمعه
من و بابا: چرا این جمعه نه ؟
جوابت خیلی باحال بود, گفتی : بابا برام آهن بخر می خوام موشک درست کنیم بریم فضا , چوب نخری ها !!!
چون اگر با چوب موشک درست کنیم با تیر موشکمون رو می زنن.
در ضمن با خودمون شمشیر ![]()
و تفنگ آتشین یا یخی
و تیرهایی که سرش خیلی تیزه ![]()
با خودمون ببیریمو بن تن نجات بدیم و بیاریم کره زمین تا همه ببینن که بن تن وجودداره .


بعدش هم گفتی این نقشه 1 و نقشه 2 هم داریم و مهراد و مهدیار هم توی اون یکی نقشه هستن .


قلمبه حرف زدنات
