دبستان
شنبه 20 اردیبهشت
مصاحبه تو ومدیر مدرسه آقای احمدی
این اولین مصاحبه تو بود صبح بعد از اینکه لباس مرتب پوشیدی , مهتا رو گذاشتیم مهد کودک و باهم رفتیم برای مصاحبه , آقای مدیر ساعت 8/15 وقت داده بود توی راه همش می پرسیدی مامان چی می خواد بپرسه ؟؟؟
ما هم به نوبه خودمون دلشوره داشتیم, وقتی رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم از زری قران ردت کردم و با هم رفتیم تو هنوز مدیر نیومده بود توی این مدت کلاست رو بهت نشون دادیم و معلم کلاس اول (چون بیرون بود وداشت باموبایل صحبت می کرد و هنوز کلاس تشکیل نشده بود ) کمی با معلمتون صحبت کردم و تو هم با بچه ها آشنا شدی (یه پسره به اسم مهدی دفعه اول که من و بابا رفتیم دیده بودیمش و تو با اون دست دادی )
بعد از اومدن مدیر رفتیم توی اتاق و آقای احمدی یسری سوال ازت پرسید :
اسمت -نام پیش دبستانی (که یادت نبود
)
بعد 3 تا عدد به صورت تصادفی می گفت و تو باید تکرار می کردی و دفعه بعد 4 تا عدد و ..تا 6 عدد
این سوال رو با اشیا هم تکرار کرد و تونستی خوب از پسش بربیایی 
سوال بعد : یه پرنده ای داریم بهش آب و دون می دیم یروز یادمون میره در قفس رو ببندیم وقتی دوباره میریم پیش پرنده : پرنده توی قفس نبود وپراش ریخته بود زمین اون طرف تر گربه ای هم بود : چه نتیجه ای می گیریم ؟؟ نتونستی جواب بدی 
سوال بعد: یه کیلو پر سنگین تر یا یه کیلو سنگ ؟ تو گفتی یه کیلو سنگ آقای مدیر هم خندید و گفت بیشتر پدر و مادرها هم این سوال و اشتباه جواب میدن.
بعدش کمی راجع به تربیت کردن بچه ها باهامون حرف زد وتوی این مدت حوصلت سر رفت و داشتی توی اتاق قدم میزدی
در نهایت آقای مدیر گفت مشکلی برای ثبت نام نیست و مدارک مورد نیاز رو بهمون گفت
امیدوارم انتخاب اشتباه نکرده باشیم .آمین

بعدش بابا من ورسوند ادره و تورو هم پیش دبستانی و خودش رفت اداره .
وقتی باهمون لباسا رفته بودی پیش دبستانی همه بهت گفتن چه تیپ زدی و در نتیجه فردا صبح هم همون لباسا رو پوشیدی

دوشنبه 9 تیر 93
نوبت سنجش داشتیم که از طرف مدرسه معرفی نامه داده بودن .
صبح باهم اومدیم اداره و ساعت 9/10 رفتیم برای انجام سنجش : تست هوش- تست بینایی - تست شنوایی - پزشک عمومی (معاینه مو و دندان و قدووزن )- آمادگی تحصیلی (که توی اتاق مامانارو راه ندادن
)
تست شنوایی رو که داشت انجام می داد گوشی رو بد گذاشته بود و صدا رو تشخیص نمی دادی از کدوم گوشت می شنوی , مسول مربوطه گفت : خانم بچتون سرماخورده از اول همه رو اشتباه جواب می ده .
اینو که گفت انگار آب جوش ریختن سرم (چون کمی سرفه داشتی و نگران شدم خدایی نکرده گوشت عفونت نکرده باشه ) بعدش گفت بزار ببینم نکنه گوشی درست روی گوشت قرار نگرفته .که بعداز تکان دادن گوشی دیدیم بلـــــــــــــــــه گوشی اونورتر بوده .و تو همه رو دیگه درست جواب دادی .
ساعت 10:40 هم بردمت مهد و خودم برگشتم اداره .










آسانسوری که بتواند شما را به بالاترین طبقه موفقیت برساند
از کار افتاده است و
شما ناگزیرید که راهروی موفقیت را پله پله بالا روید .


دبستان
